من از مردن نمی ترسم
هراسم از نمردن زیر بار یوغ شیطان است
نه از جامانده های نسل بوسفیان
نه از بوجهل های حافظ قرآن
نه از افعی ضحاکان
من از تردیدهای کاوه می ترسم
من از ماندن به هر قیمت در این ویرانه می ترسم
سلام مطمئنم همه تون فیلم زهره رو دیدید یادتونه چقدر سروصدا کرد چقدر لینک دانلود فیلم رو تو وبلاگها گذاشته بودن چقدر جراید برای دامن زدن به این مساله یا تبرئه کردن امیرابراهیمی نوشتن چقدر اهنگ واسش خوندن انگار یه فرشته اسمونی بوده حالا من کار ندارم که اخرش خودش بود یا نه ولی خدا وکیلی به این مساله تا حالا فکر کردید که چند تا از همکلاسی هم دانشگاهی چه میدونم هم وطنامون الان فقط و فقط به خاطر ابراز عقایدشون تو زندان هستن یا الان سرنوشت نامعلومی دارن بهتره فقط چند دقیقه نه بیشتر به این مساله فکر کنیم تا یادمون بیاد چی به سرمون اومده
اینقدر اپ میکنم تا در صفحه اول باشم و به همه بگم که ابراز عقیده در ایران چه جوری سرکوب میشه
معلم پای تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسيها
لواشک بين خود تقسيم می کردند
وآن يکی در گوشهای ديگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اينکه بيخود هایو هو می کرد و با آن شور بیپايان
تساويهای جبری را نشان میداد
با خطی ناخوانا بروی تختهای کز ظلمتی تاريک
غمگين بود
تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است
از ميان جمع شاگردان يکیبرخاست
هميشه يک نفر بايد بپاخيزد...
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچهها ناگه به يک سو خيره گشت و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد : اگر يک فرد انسان ، واحد يک بود
آيا يک با يک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه میداشت بالا بود
وآن سيه چرده که می ناليد پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
اين تساوی زير و رو می شد
حال میپرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگرديد؟
يا چهکس ديوار چينها را بنا میکرد؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم میگشت؟
يا که زير ضربه شلاق له میگشت؟
يک اگر با يک برابر بود
پس چهکس آزادگان را در قفس میکرد؟
معلم نالهآسا گفت :
بچهها در جزوههای خويش بنويسيد:
يک با يک برابر نيست.......
سلام تاحالا شده ناراحت باشید وبخواید کاری انجام بدید ولی ندونید چه جوری منهم الان اونجوری شدم همین الان که از خرم اباد برگشتم چند روزی بود هرچی به دوستم ارش زنگ میزدم گوشیش خاموش بود تا که چند دقیقه پیش فهمیدم ارش رو همراه چند نفر دیگه از بچه های ادوار تحکیم رو در دفترشون دستگیر کردن این افراد عبارتنداز: (عبدالله مومني، بهرام فياضي، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری، حبیب حاج حیدری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل و اشکان غیاسوند)که این افراد طبق اخرین اخبارپس از بازداشت ابتدا به مقر پلیس امنیت در میدان سپاه (عشرت آباد) و سپس به زندان اوین منتقل شده اند مادر محمد هاشمی، دبير تشكيلات تحكيم وحدت که به دلیل پیگیری وضعیت فرزندش پس از بازداشت وی در بامداد امروز، در محل
ادوار حضور داشت از سوی مأموران حاضر در محل بازداشت و پس از چند ساعت آزاد شده .
است طبق گفته برخی سایتها پلیس با شلیک 2 تیرهوایی و شکستن درب دفتر ادوار به انجا یورش برده و پس از دستگیری این افراد به مردمی که در محل حضور داشته اند خود را مامور مبارزه با مواد مخدر معرفی کرده اند.من که حسابی سردرگم شدم که تکلیف این افراد و افراد متحصن چی می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
روح بابک در تو
در من هست
مهراس از خون یارانت ، زرد مشو
پنجه در خون زن و بر چهر بکش
مثل بابک باش
نه
سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش!
دشمن
گرچه خون می ریزد
ولی از جوشش خون می ترسد
مثل خون باش
بجوش!
شهر باید یکسر
بابکستان گردد
تا که دشمن در خون غرق شود
وین خراب آباد
از جغد شود پاک و
گلستان گردد
سروده خسرو گلسرخی
با سلام خدمت خوانندگان دوست داشتنی در پست قبل مطلبی از مهستی شاهرخی نوشته بودم که بعضی از دوستان اون رو با مهستی(ره) خواننده ی زن ایرانی اشتباه گرفته بودن می خواستم بگم این مهستی اون مهستی نیست این مهستی همون مهستی که کتابهای شبان نیکو و شالی به درازای جاده ی ابریشم رونوشته که فکر هم میکنم خارج از کشور زندگی می کنه به هر حال اینرو گفتم که سوتفاهم پیش نیاد شاد باشید![]()
جمهوری سنگسار
از
مهستی شاهرخی
گفتند: بپوشانید مویتان را
فریاد زدند: پنهان کنید روی تان را
داد کشیدند: ببرید آن صدایتان را
به ما گفتند: "یا روسری یا توسری!"
و ما توسری خوران لچک به سر شدیم
آنقدر توی سرمان زدند که...
آنقدر لچک به سر کردیم که...
دیگر نمی گوییم: نزیند
بلکه می گوییم: محکم نزیند
دیگر نمی گوییم: سنگسار نکنید
بلکه می گوییم: زیاد سنگسار نکنید
دیگر هیچ نمی گوییم: نکشیدشان
بلکه می گوییم: آهسته و آرام بکشیدشان
ما می گوییم: پیش از کشتن شکنجه شان ندهید
ما می گوییم: به نام قانون کشوری کمتر زجرشان بدهید
ما نمی گوییم: روسپیگری را از بین ببرید
بلکه می گوییم: صیغه را رایج کنید
هر مردی پولش را دارد نرخش را بپردازد
و هر که بامش بیشتر، برفش بیشتر
ما برای هر مشکل اجتماعی راه حل شرعی غنی شده ای یافته ایم
ما همگی حقوقدانیم
ما به قانون مدنی کشور معتقدیم
ما می خواهیم قانون مدنی به درستی اجرا شود
ما دیگر هیچ نمی گوییم: دار نزنید!
ما واقعگرا هستیم و می گوییم: دار نزدن مخصوص کشورهای متمدن است
ما فعلاً همین قانون دار زدن را اصلاح می کنیم
می گوییم: او کودک است فعلاً دارش نزنید
می گوییم: آن دختر شانزده را پس از دار زدن به جرم زنا،
لطفاً چهل و پنج دقیقه بالای جرثقیل نگه ندارید
ما مدتهاست که دیگر نمی گوییم: برابری، برابری
بلکه فقط می گوییم: فقط مسابقه... فقط فوتبال... ما هم فقط تماشاچی
ما لچک سفیدهای واقعگرا همه جا هستیم
ما لچک سفیدها در تاریخ خواهیم ماند
ما از شما داور محترم تقاضا داریم
که انتقامجویی نکنید
و قانون را به درستی اجرا کنید
ما در این لحظه به جهانیان اعلام می کنیم
که سنگهای غنی شده ای کشف کرده ایم
با ابعاد کاملاً شرعی و مناسب برای پرتاب
و با قابلیت بسیار برای زجرکش کردن مجرمان زناکار
ما به زودی این سنگها را به جهان صادر خواهیم کرد
دنیا باید منتظر سنگهای ما باشد
ما لچک سفیدها بارها اعلام کرده ایم
که سکوت پیشه نمی کنیم
ما با فریاد بلند به جهان اعلام می کنیم
که لچکهای سفیدمان همیشه توی کیف مان است
و ما هرگز دست از مبارزه مان برنخواهیم داشت
ما منتظر اشاره ای هستیم تا آنها را به سر کنیم
و هورا بکشیم برای هر فوتبالیستی که توپش را گل کرد و
برای هر کس که سنگش را محکم تر انداخت
و فقط سنگ تیم خود را به سینه بزنیم
و هر چیزی را به اسم خود تمام کنیم
امروز را بیایید تا با هم برویم تماشای مسابقه...
حالا بایست برویم به تماشای فوتبال...
الان بیایید همگی برویم تماشای سنگسار.......... .
