تبليغاتX
دست نوشته های من
جمعه بیست و نهم تیر 1386
بخورید و لاغر شوید
سلام دوستان تا حالا به وبلاگ احمدی نژاد سر زدید خیلی وبلاگ با حالیه اگه اضافه وزن دارید و با هیچ رژیم یا ورزشی لاغر نشدید بهتون قول میدم با دیدن این سایت از بس در اثر ...... سوزی خودتون رو به زمین میزنید که حتما در صد زیادی از کالری های شما سوخته خواهد شد و این پروسه لاغری در شب هم به دلیل غصه خوردن ادامه خواهد داشت به هر حال از روی مواردی که در بخش نظرات وبلاگ اومده و اسمها به راحتی میشه فهمید که نظرات اکثرا توسط نویسنده نوشته شده چون اسمها یی رو که استفاده کرده مثل رضا رضائی علی حسینی جواد نکونام سید احمد حسینی تابلوئه که فقط از ذهن یک احمق البته منظورم رئیس جمهور نیست بلکه نویسنده سایتشون تراوش میکنه (وه کفر احمدی نکه خدا کوره ت که )ثانیا بعضی هم تشکر کردن به خاطر بدون سانسور درج شدن نظرات من نمیدونم شاید راست میگه و نویسنده این سایت با من خصومت شخصی داره که هر چی می نویسم رو در بخش نظرات ارائه نمی ده اخه من رو خیلی از بالا بالا ها میشناسن و کلا به دلائل شخصی با من خصومت دارن از جمله خود دکی شما هم میتونین امتحان کنین که ببینین این اغا علی راست میگه یا نه البته از درج نظراتی چون جیگرتو بخورم دکی وهه ناس و بیچه گه تم وه خدا و دم دمانی و... صرف نظر کنید چون که حتما درج میشه و ابروی من میره از همه جالبتر هم نامه نگاری های دکی خودمونه که به غیر از ابروریزی چیزی برامون به ارمغان نیاورده حتما اونا رو هم بخونید به هر حال حرف زیاد است و تایپ فارسی بنده ضعیف زیر سایه اقا و رئیس جمهورعزیزمون شاد باشیدیالا نظر بده نظربده(www.ahmadinejad.ir)
نوشته شده توسط امینو در 19:46 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و دوم تیر 1386
نامردی اگه نظر ندی

من از مردن نمی ترسم

هراسم از نمردن زیر بار یوغ شیطان است

نه از جامانده های نسل بوسفیان

نه از بوجهل های حافظ قرآن

نه از افعی ضحاکان

من از تردیدهای کاوه می ترسم

من از ماندن به هر قیمت در این ویرانه می ترسم

نوشته شده توسط امینو در 0:5 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
به مرگ گرفته اند و به تب راضی شده ایم
نوشته شده توسط امینو در 22:43 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم تیر 1386
خواهشا فکر کنید

سلام مطمئنم همه تون فیلم زهره رو دیدید یادتونه چقدر سروصدا کرد چقدر لینک دانلود فیلم رو تو وبلاگها گذاشته بودن چقدر جراید برای دامن زدن به این مساله یا تبرئه کردن امیرابراهیمی نوشتن چقدر اهنگ واسش خوندن انگار یه فرشته اسمونی بوده حالا من کار ندارم که اخرش خودش بود یا نه ولی خدا وکیلی به این مساله تا حالا فکر کردید که چند تا از همکلاسی هم دانشگاهی چه میدونم هم وطنامون الان فقط و فقط به خاطر ابراز عقایدشون تو زندان هستن یا الان سرنوشت نامعلومی دارن بهتره فقط چند دقیقه نه بیشتر به این مساله فکر کنیم تا یادمون بیاد چی به سرمون اومده

نوشته شده توسط امینو در 23:53 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم تیر 1386

اینقدر اپ میکنم تا در صفحه اول باشم و به همه بگم که ابراز عقیده در ایران چه جوری سرکوب میشه

معلم پای تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسيها
لواشک بين خود تقسيم می کردند
وآن يکی در گوشه‌ای ديگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اينکه بيخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پايان

تساويهای جبری را نشان می‌داد

با خطی ناخوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاريک
غمگين بود
تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است
از ميان جمع شاگردان يکی‌برخاست
هميشه يک نفر بايد بپاخيزد...
به آرامی سخن سر داد
:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه‌ها ناگه به يک سو خيره گشت و
معلم مات بر جا ماند

و او پرسيد : اگر يک فرد انسان ، واحد يک بود
آيا يک با يک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه می‌داشت بالا بود
وآن سيه چرده که می ناليد پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
اين تساوی زير و رو می شد
حال می‌پرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گرديد؟
يا چه‌کس ديوار چين‌ها را بنا می‌کرد؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم می‌گشت؟
يا که زير ضربه شلاق له می‌گشت؟
يک اگر با يک برابر بود

پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟

معلم ناله‌آسا گفت :

بچه‌ها در جزوه‌های خويش بنويسيد:
يک با يک برابر نيست.......

نوشته شده توسط امینو در 22:28 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم تیر 1386
عدالت اسلامی

سلام تاحالا شده ناراحت باشید وبخواید کاری انجام بدید ولی ندونید چه جوری منهم الان اونجوری شدم همین الان که از خرم اباد برگشتم چند روزی بود هرچی به دوستم ارش زنگ میزدم گوشیش خاموش بود تا که چند دقیقه پیش فهمیدم ارش رو همراه چند نفر دیگه از بچه های ادوار تحکیم رو در دفترشون دستگیر کردن این افراد عبارتنداز: (عبدالله مومني، بهرام فياضي، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری، حبیب حاج حیدری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل و اشکان غیاسوند)که این افراد طبق اخرین اخبارپس از بازداشت ابتدا به مقر پلیس امنیت در میدان سپاه (عشرت آباد) و سپس به زندان اوین منتقل شده اند مادر محمد هاشمی، دبير تشكيلات تحكيم وحدت که به دلیل پیگیری وضعیت فرزندش پس از بازداشت وی در بامداد امروز، در محل

ادوار حضور داشت از سوی مأموران حاضر در محل بازداشت و پس از چند ساعت آزاد شده .

است طبق گفته برخی سایتها پلیس با شلیک 2 تیرهوایی و شکستن درب دفتر ادوار به انجا یورش برده و پس از دستگیری این افراد به مردمی که در محل حضور داشته اند خود را مامور مبارزه با مواد مخدر معرفی کرده اند.من که حسابی سردرگم شدم که تکلیف این افراد و افراد متحصن چی می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روح بابک در تو

در من هست

مهراس از خون یارانت ، زرد مشو

پنجه در خون زن و بر چهر بکش

مثل بابک باش

نه

سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش!

دشمن

گرچه خون می ریزد

ولی از جوشش خون می ترسد

مثل خون باش

بجوش!

شهر باید یکسر

بابکستان گردد

تا که دشمن در خون غرق شود

وین خراب آباد

از جغد شود پاک و

گلستان گردد

سروده خسرو گلسرخی

نوشته شده توسط امینو در 21:15 | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386
تذکر

با سلام خدمت خوانندگان دوست داشتنی در پست قبل مطلبی از مهستی شاهرخی نوشته بودم که بعضی از دوستان اون رو با مهستی(ره) خواننده ی زن ایرانی اشتباه گرفته بودن می خواستم بگم این مهستی اون مهستی نیست این مهستی همون مهستی که کتابهای شبان نیکو و شالی به درازای جاده ی ابریشم رونوشته که فکر هم میکنم خارج از کشور زندگی می کنه به هر حال اینرو گفتم که سوتفاهم پیش نیاد شاد باشید

نوشته شده توسط امینو در 22:0 | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386

جمهوری سنگسار

از

مهستی شاهرخی

 

گفتند: بپوشانید مویتان را

فریاد زدند: پنهان کنید روی تان را

داد کشیدند: ببرید آن صدایتان را

به ما گفتند: "یا روسری یا توسری!"

و ما توسری خوران لچک به سر شدیم

آنقدر توی سرمان زدند که...

آنقدر لچک به سر کردیم که...

دیگر نمی گوییم: نزیند

بلکه می گوییم: محکم نزیند

دیگر نمی گوییم: سنگسار نکنید

بلکه می گوییم: زیاد سنگسار نکنید

دیگر هیچ نمی گوییم: نکشیدشان

بلکه می گوییم: آهسته و آرام بکشیدشان

ما می گوییم: پیش از کشتن شکنجه شان ندهید

ما می گوییم: به نام قانون کشوری کمتر زجرشان بدهید

ما نمی گوییم: روسپیگری را از بین ببرید

بلکه می گوییم: صیغه را رایج کنید

هر مردی پولش را دارد نرخش را بپردازد

و هر که بامش بیشتر، برفش بیشتر

ما برای هر مشکل اجتماعی راه حل شرعی غنی شده ای یافته ایم

 

ما همگی حقوقدانیم

ما به قانون مدنی کشور معتقدیم

ما می خواهیم قانون مدنی به درستی اجرا شود

ما دیگر هیچ نمی گوییم: دار نزنید!

ما واقعگرا هستیم و می گوییم: دار نزدن مخصوص کشورهای متمدن است

ما فعلاً همین قانون دار زدن را اصلاح می کنیم

می گوییم: او کودک است فعلاً دارش نزنید

می گوییم: آن دختر شانزده را پس از دار زدن به جرم زنا،

لطفاً چهل و پنج دقیقه بالای جرثقیل نگه ندارید

ما مدتهاست که دیگر نمی گوییم: برابری، برابری

بلکه فقط می گوییم: فقط مسابقه... فقط فوتبال... ما هم فقط تماشاچی

ما لچک سفیدهای واقعگرا همه جا هستیم

ما لچک سفیدها در تاریخ خواهیم ماند

ما از شما داور محترم تقاضا داریم

که انتقامجویی نکنید

و قانون را به درستی اجرا کنید

ما در این لحظه به جهانیان اعلام می کنیم

که سنگهای غنی شده ای کشف کرده ایم

با ابعاد کاملاً شرعی و مناسب برای پرتاب

و با قابلیت بسیار برای زجرکش کردن مجرمان زناکار

ما به زودی این سنگها را به جهان صادر خواهیم کرد

دنیا باید منتظر سنگهای ما باشد

ما لچک سفیدها بارها اعلام کرده ایم

که سکوت پیشه نمی کنیم

ما با فریاد بلند به جهان اعلام می کنیم

که لچکهای سفیدمان همیشه توی کیف مان است

و ما هرگز دست از مبارزه مان برنخواهیم داشت

ما منتظر اشاره ای هستیم تا آنها را به سر کنیم

و هورا بکشیم برای هر فوتبالیستی که توپش را گل کرد و

برای هر کس که سنگش را محکم تر انداخت

و فقط سنگ تیم خود را به سینه بزنیم

و هر چیزی را به اسم خود تمام کنیم

امروز را بیایید تا با هم برویم تماشای مسابقه...

حالا بایست برویم به تماشای فوتبال...

الان بیایید همگی برویم تماشای سنگسار.......... .

نوشته شده توسط امینو در 0:45 | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم تیر 1386
بعد از مدتها بالاخره برگشتم می دونم از دوریم چقدر ناراحت شدید و چه شبهایی تا صبح اشک ریختید ولی چه کنیم دیگه فصل امتحانات پایان ترم بود وشب نخوابی به هر حال اومدم اونم چه اومدنی یاد شاعر افتادم که میگه : از راه دور امدم با ...ن شور امدم چون میش کور امدم و.......... از امروز با تغییراتی در وبلاگ روبرو خواهید بود اول از همه میخوام راجع به مسائل اجتماعی و سیاسی بیشتر بپردازم در ضمن هم میخوام تا اونجا که میتونم از نظریات دیگران اگر چه مخالف بیشتر استفاده کنم البته اگر نظری باشه (البته یکی از دوستان نظری داده بود که من رو خاک بر سر و هم دهاتی خطاب کرده بود البته این اقا یا خانوم چون که خود از دهات تشریف اورده فکر میکنند که همه هم دهاتی اند در ضمن طرز نظر دادن و انتخاب کلمات هم میتونه دلیل محکمی باشه برای سطح سواد و فرهنگش من هم نظرش رو پاک نکردم که نشون بدم چه قدر طاقت شنیدن حرفهای مخالف خودم رو دارم)پس لااقل هر دو سه روز یک بار به من سر بزنید حتما مطالب جدیدی میبینید شاد وشنگول و منگول حبه ی انگور بباشید کر داوت وه داوره تان بای بای

نوشته شده توسط امینو در 18:54 | | لینک به این مطلب

آمار بازديد : نفر
افراد آنلاين :  نفر

[ Add K2-4u to your Favorites ]
E-Mail Someone!