گویی این کاروان با من سر لج دارد کاش کسی خنده بفروشد بی گمان خریدارم !
روز شومی است دروازه همه ی خانه ها تعطیل است . کسی نمی فروشد خنده را !
سر در مغازه ها بسته است . سیب ها در جیب آدمک ها گندید و کسی مشتاق را تعارف نکرد به
!وردن سیب سرخ .
گونه حوادث نباشیم مگه درست کردن یک جاده یا عریض کردن اون چقدر بودجه میخواد ایا ارزشش از دست دادن چند عزیز رو داره ؟؟
تا اونجایی که من میدونم مسیراین جاده قرار بود عوض بشه ولی نماینده کره خر مجلس حاج فریدون همتی با این طرح مخالفت کرد چون که باعث به خطر افتادن منافع شهرش (چوار)وطایفه ی وحشی اش(ارکوازی)میشد به هر حال من نمی دونم دیگه تا کی باید شاهد این گونه حوادث تلخ باشیم امیدوارم زندگی ارومی داشته باشید با یک دعا این متن رو به پایان میبرم خدایا نسل قوم ارکوازی را از دنیا محو بگردان امین خدایا دست این دهاتی های بیسواد(حاج فری و خانواده ) را از قدرت قطع بگردان الهیییییییییییییییییییییییییییییییییی امین
بگیرید وبی نظر نرید
مرده نمیتواند بخندد ونمی تواند بگرید
مرده میتواند جدی باشد
نگاه کن! به جنازه نگاه کن
او بسیار ماهرانه تر از تو میتواند جدی باشد!
تنها انسان زنده است که میتواند بخندد اشک بریزد ومویه کند.
the dead man can not laugh and can not weep
the dead man can be serious
watch;go and look at a corpse
the dead man can be serious in a more skilful
way than you can be!
only an elive man can laugh and weep and cry
اب را گل بکنیم
اه سهراب ببخش
بین دنیای من و هستی تو
بین مشروب من و مستی تو
صد هزاران قدم و پاره قدم فاصله است
تو و یک رخت سپید همه احساس و امید
من و یک جامه و یک روی سیاه و کنون موی سپید
تو پر از عشق و هیاهو و صفا
من گرفتار سکوت
تو و دنیای قشنگ وزیبا
من اسیر برهوت
ده بالایی دوران قشنگت سهراب
اب را روشن و زیبا دیدند
و بر ان رود روان همچو دلهای قشنگ خودشان روشنی بخشیدند
ده بالایی ما سهرابا ده نامردی و نیرنگ و ریاست
وز دل هر مردش بوی سنگین تعفن به هواست
اب را گل بکنیم
سهم من از کفتر تو فضله ای پست چو نامردان است
و من مانده به ان نان فرورفته در اب
از تن خسته و درویش تو محتاج ترم
و چو کوزه بدان دست لطیف
پر از ان اب سفالین گردد
تشنه ای را زندگی می بخشد
و من از هر چه حیات است تنفر دارم
و کنون سهرابا اگر از بهر من در حسرت و در صدد نفرینی
نفرین کن من به نفرین عزیزان همه عادت دارم
ولی این بار عزیز این صدای سخن یک مرد است
من از امروز از این لحظه و دم
هر کجا رودی و ابی دیدم
به خدا قسم که گل خواهم کرد
اب را گل بکنیم
در عوض حالا میخوام راجع به کیش بنویسم اون مدتی که اونجا بودم 4 روز از غم دور بودم ولی تا به ایلام رسیدم دم در فرودگاه چند نفر از فک وفامیلهای یکی از مسافرین بعلت فوت عزیزشون گریه وزاری راه انداخته بودن .حسابی حالم گرفته شد.چرا مردم ایلام اینقدر غمگینن؟؟؟
